۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

معرفی کتاب









  • موزیک ویدیو جدید و بسیار زیبای شکیلا و شهریار با نام آریایی نژاد با 2 کیفیت متفاوت +
  • آهنگ جدید و فوق العاده زیبایی از شکیلا و شهریار به نام آریایی نژاد

Silver.VoV.ir

  • موزیک ویدیو جدید و بسیار زیبای شکیلا و شهریار با نام آریایی نژاد با 2 کیفیت متفاوت

دانلود موزیک ویدیو با کیفیت خوب : Direct link Rapidshare

دانلود موزیک ویدیو با کیفیت متوسط برای پخش در موبایل: Download

  • آهنگ جدید و فوق العاده زیبایی از شکیلا و شهریار به نام آریایی نژاد

باکیفیت ۱۲۸ :دانلود

۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

نصایح زرتشت به پسرش

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر 

قبل از جواب دادن فكر كن 

هیچكس را تمسخر مكن 

نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود برای خود، زن انتخاب كن

به شرر و دشمنی كسی راضی مشو 

تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما 

كسی را فریب مده تا دردمند نشوی

از هركس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی

دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و كین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش 

در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند

اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده 

دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین

چالاك باش تا هوشیار باشی 

سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی 

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد

مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند .


۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

زبان آتش

زبان آتش محمدرضا شجریان، فریدون مشیری، مجید درخشانی


این تصنیف جدیدترین اجرای «استاد محمدرضا شجریان» است که پس از اتفاقات اخیر کشور اجرا شده است.



تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...



dl-button.gif

* با توجه به اینکه این اثر بصورت تک‌آهنگ منتشر شده است، می‌توانید با کیفیت اصلی دانلود نمایید.
** دانلود آهنگ با حجم کمتر (کیفیت 48 Kbps)
dl-button2.gif

۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

بهار عاشقان آمد

تابستون داره نفس های آخرش رو میزنه و هر نفس به قدم های پاییز نزدیک تر میشیم .
نمیدونم تو این مدت که از سال گذشته و تو فصل رشد و شکوفایی طبیعت - چه اندازه من و شما با تبر به درختان تر حمله کردیم ؟
به باورم خزان امسال با تمام سالهای گذشته متفاوت خواهد بود چرا که برگای زرد و نارنجی که زیر پاهای عابران همیشگی له و خمیده میشدن امسال جرات سبز شدن پیدا میکنن.
امسال برگهای تمام درختان از همیشه سبز تر خواهد بود گویی درون هر برگ چراغی به سوی آزادی روشن است .
همیشه حس تنهایی بر هر احساس دیگه ای غلبه میکنه اما خزان امسال با خودش حسی رو به همراه داره که آدم فکر میکنه هر لحظه لیلی از کتاب تاریخ بیرون می یاد و با گرفتن دستهای مجنون ما رو هم با خودش به سرزمین رویاها می بره .
این روزها جام های همیشه خالی رو پر از بودن میکنیم و از کف شیشه ای این جام ها به تماشای آسمان همیشه آبی می نشینیم .
چه زیباست آزادی ...

آزادی من در اسارت توست !


جا برای من گنجشک زیاد است ولی ...
به درختان خیابان تو عادت دارم .

۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

ُسبز


از منظر عشق رنگ عالم سبز است
من عاشقم و رنگ جهانم سبز است

در شهر خبر رسیده از بوی بهار 
رویای همه، زیاد یا کم، سبز است

چشمم پر تصویر سیاهی است ولی...
روح من از آن روز که زادم سبز است!

ابلیس اگر چه در بهشت است هنوز
غم نیست، که سرنوشت آدم سبز است!

هر چند که از باد خزان می لرزیم
اندیشه این شاخه سر خم سبز است

با این همه ظلمی که سیاهی کرده است
تردید ندارم که خدا هم سبز است!


۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

دیگر اندیشه ای آزاد نباید باشد

هیچ پروانه ای آزاد نباید باشد 
دل هیچ آینه‌ای شاد نباید باشد 
مصلحت نیست بجز آ‬نچه كه من می‌گویم 
گفته‌های دگران یاد نباید باشد 
بهر تحسین و دعاگویی من آزادید 
به جز این گفته‌ای آزاد نباید باشد 
می‌توانید سخن‌های مرا داد زنید 
بعد از آن رخصت فریاد نباید باشد 
می‌توانید چو من جملگی اندیشه كنید 
دیگر اندیشه‌ای آزاد نباید باشد 
می توانید مرا دوست بدارید ولی 
میل شیرین به فرهاد نباید باشد 
زرد باشید چو پاییز در این دولت "مهر" 
سبز چون دولت "خرداد" نباید باشد 
زود بر هر چه كه زیباست بپوشید نقاب 
ذره‌ای حسن خداداد نباید باشد 
هر دلی را كه تپنده است در آرید زجا 
عشق در سینه افراد نباید باشد 
پای بر خاك مكوبید به گاه مردن 
گرد بر چهره جلاد نباید باشد 
خانه ظلم و ستم وه كه چه آباد شده 
به جز آن خانه‌ای آباد نباید باشد